mashiz.ir

گفتگوی آفرینش برتر با چهره‌های موفق موسسه خیریه کوثر مشیز (۱)

مهدیه یکی از فرزندان موفق موسسه خیریه مشیز است که تمامی موفقیت هایش را مدیون خدمات خیرخواهانه و عام المنفعه مشیز می‌داند. او تحصیلات دوران کارشناسی را در دانشگاه شهید باهنر گذرانده است و مدرک کارشناسی ارشد خود را نیز از دانشگاه خوارزمی تهران اخذ کرده است. مهدیه امروز یکی از استعداد‌های درخشان کشور است و در نوبت دریافت بورسیه تحصیل در دوره دکتری قرار گرفته است.

تاریخ انتشار: ۱۲:۲۵ - ۲۲ آبان ۱۳۹۷
پ
آفرینش برتر- بیش از ۲۵ سال از آغازین روز‌هایی که موسسه خیریه کوثر مشیز با هدف کاهش آسیب های اجتماعی پای در عرصه خدمت رسانی به اقشار آسیب پذیر جامعه گذاشت می گذرد و مشیز سال های طولانی است که نام و عنوانش در اذهان جامعه؛ قرین نیکوکاری و احسان است و همچون چتری برای فرزندان بی سرپرست و بدسرپرست جامعه به ایفای نقش می پردازد، فرزندان معصومی که به دلیل مواجهه خانواده ها با مشکلات متعدد اقتصادی، فرهنگی و خانوادگی، گام در سرنوشتی نامعلوم گذارده بودند و اگر نبود احساس تکلیف مردمانی از جنس ایمان و مهر، آینده ای نگران کننده و نامعلوم در انتظار آنان می بود.

قطعا یکی از افتخارات بزرگ موسسه خیریه کوثر مشیز را می توان نگهداری، آموزش و پرورش بیش از ۱۶۰۰ فرزند در مراکز شبه خانواده در طول سالیان متمادی برشمرد که از نتایج مهم آن، تعداد فراوان انسان های موفق و سربلند در جامعه با عنوان «فرزندان مشیز» می باشد.

مهدیه یکی از فرزندان موفق موسسه خیریه مشیز است که تمامی موفقیت هایش را مدیون خدمات خیرخواهانه و عام المنفعه مشیز می داند. او تحصیلات دوران کارشناسی را در دانشگاه شهید باهنر گذرانده است و مدرک کارشناسی ارشد خود را نیز از دانشگاه خوارزمی تهران اخذ کرده است. مهدیه امروز یکی از استعدادهای درخشان کشور است و در نوبت دریافت بورسیه تحصیل در دوره دکتری قرار گرفته است.

آنچه می خوانید بخشی از گفتگوی آفرینش برتر با مهدیه می باشد.

 

پدرم می گفت دختر برای چی باید درس بخواند

  • در سال ۱۳۸۳ و از ابتدای تحصیلات راهنمایی وارد مرکز شبه خانواده مشیز شدم و تا زمان قبولی در دانشگاه خوارزمی تهران در سال ۱۳۹۳ در خوابگاه مشیز زندگی کردم.
  • خانواده ما در ابتدا یک خانواده خیلی خوب بود، پدرم به عنوان نیروی خدماتی در صداوسیما کار می کرد و گاهی نیز در اورژانس شهید باهنر کرمان به فعالیت می پرداخت ولی در زمانی که دوم دبستان بودم به دلیل جدایی پدر و مادرم و بروز مشکلات خانوادگی، زندگی ما تغییر کرد و بعد از این اتفاق نامادری وارد زندگی من شد.
  • از آن روز، شرایط اقتصادی ما هر روز آشفته تر می شد و پدرم نیز از کار اخراج شد و به اعتیاد روی آورد. به همین دلیل، مجبور شدیم برای گذران زندگی، به بیرون شهر برویم. در محل جدید، پدرم به نگهبانی مشغول شد تا بخشی از مخارج زندگی را تامین کند. فاصله منزل ما از شهر و مدرسه بسیار زیاد بود و من برای رفتن به مدرسه، روزانه مجبور بودم مسافتی در حدود ۲۰ کیلومتر را طی کنم.
  • مسافت زیاد و مشکلات زندگی باعث می شد حتی زمزمه های ترک تحصیل نیز به گوش من برسد. مثلا برای تحصیل در کلاس پنجم ابتدایی، ۷۰ روز بعد از شروع سال تحصیلی به مدرسه رفتم و حتی پدرم به دلیل شرایط خیلی بد اقتصادی و شرایط بسیار نامساعد جاده از جمله رفت و آمد ماشین های سنگین و بارش برف و باران، اصرار داشت تا تحصیل را ادامه ندهم و می گفت همین اندازه تحصیل برای تو کافی است و بیان می کرد که دختر برای چی باید درس بخواند؟ اما با وجود همه این موارد و با حمایت زن بابا توانستم به تحصیل در مدرسه ادامه بدهم.

 

مدیر کارخانه ای که پدرم نگهبان آن بود موسسه خیریه کوثر مشیز را معرفی کرد

  • زن بابا درخانه سختگیری خاصی روی کارهای خانه داشت. درست است که زن بابای ما بود ولی با بقیه زن باباها فرق داشت، یعنی برای ما مادری کرد و با سختگیری هایش باعث شد تا ما بتوانیم موفق باشیم ولی واقعا زندگی ما دچار شرایط سختی بود.
  • به دلیل شرایط اقتصادی دشوار و مشکلات موجود، مدیر کارخانه ای که پدرم در آنجا کار می کرد موسسه خیریه کوثر مشیز را به پدرم معرفی کرد تا ما را برای تحصیل به آنجا بفرستد.

 

مهدیه: همه موفقیت هایم را مدیون موسسه خیریه مشیز هستم

 

آرزو می کردم کاش می شد که امکانات مشیز در خانواده خودم وجود داشت

  • در روز اول ورودم به موسسه مشیز، با خانم کامرانی و خانم احمدی آشنا شدم. حتی یادم هست که یک لباس فرم مدرسه به رنگ سبز پسته ای برتن داشتم که همان لباس فرم مدرسه راهنمائی ام بود. از ورود به موسسه مشیز با آن همه امکانات، خیلی خوشحال بودم، البته از طرفی هم به دلیل بروز فاصله با خانواده، ناراحت بودم و آرزو می کردم کاش می شد که این امکانات در خانواده خودم وجود داشت. حقیقتا امروز همه موفقیت هایم را مدیون موسسه مشیز هستم.
  • در مشیز همه چیز خوب و عالی بود و با بچه های دیگر مثل خواهر بودیم، انگار که از یک خانواده هستیم. گاهی شب ها دور هم جمع می شدیم و از خاطراتمان برای هم می گفتیم؛ به ویژه از خاطرات زندگی و مشکلاتی که با آنها دست و پنجه نرم می کردیم. آنجا بود که متوجه شدم همه ما با شرایط سختی در خانواده هایمان مواجه بوده ایم و اکثر فرزندان مراکز شبه خانواده مشیز، بعلت مشکلات خانوادگی و شرایط بد اقتصادی وارد مراکز مشیز شده اند.

 

مسئولین مشیز مرا به مدرسه غیرانتفاعی فرستادند و در کلاس های زبان ثبت نام کردند

  • یکی از بزرگترین کمک های موسسه مشیز به ما، فراهم آوردن امکانات تحصیل بود. فقط کافی بود ثابت کنیم که چه هدفی را می خواهیم دنبال کنیم تا موسسه به ما کمک کند. هنگامیکه مسئولین مشیز متوجه شدند که در تحصیل و درس خواندن، واقعا جدی هستم، من را در کلاسهای کمک آموزشی نظیر قلم چی ثبت نام کردند و حتی برای بهره گیری از امکانات بیشتر، به مدرسه غیرانتفاعی فرستادند و در کلاس های زبان ثبت نام کردند که این موارد، در زندگی من بسیار تاثیرگذار بود.
  • در موسسه خیریه مشیز از نظر خوراک و پوشاک هم بسیار به ما رسیدگی می شد و واقعا با تمام وجود برای ما کار می کردند و از هیچ لحاظ کم نمی گذاشتند، اگر چه برخی کم وکاستی های معمول نیز وجود داشت ولی نقاط قوت مجموعه، قابل مقایسه با نقاط ضعف نبود.

 

مهدیه: همه موفقیت هایم را مدیون موسسه خیریه مشیز هستم

 

می توانم بدون کنکور، در دوره دکتری تحصیل کنم

  • من دوره کارشناسی را در دانشگاه شهید باهنر کرمان و در رشته تاریخ گذراندم و کارشناسی ارشد را در رشته تاریخ اسلام در دانشگاه خوارزمی تهران تحصیل کردم. در حال حاضر نیز یکی از استعدادهای درخشان محسوب می شوم که می توانم بدون کنکور، در دوره دکتری تحصیل کنم.
  • اگر مشیز نبود مسلما هرگز به این موفقیتها دست پیدا نمی کردم. واقعا مشیز در پیشرفت فرزندان نقش مهمی ایفا می کند و من از کسانی که این موسسه را تاسیس کرده اند سپاسگزارم، زیرا آنها توانسته اند خیلی از فرزندان این جامعه را برای دستیابی به موفقیت، یاری کنند و خانواده های آنان را مطمئن سازند که فرزندانشان می توانند وارد جامعه شده و مراحل موفقیت را پشت سر بگذارند.
  • مشیز پر از خاطرات شیرین بود. یکی از خاطراتی که هرگز فراموش نمی کنم ماه مبارک رمضانی بود که ما را برای صرف افطار، به تالارهای مختلف مثل تالار گلستان بردند، بچه ها واقعا آن تالار را دوست داشتند. در آن دوران، دور هم جمع می شدیم و شاهد مراسمات شادی بودیم که برایمان اجرا می شد. واقعا خوب بود و از خاطرمان نمی رود.
  • مشیز خیلی خیلی خوب است اما مسلما دلم می خواست در خانواده خودم بزرگ می شدم و کنار آنها پیشرفت می کردم.
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
اخبار مرکز دخترانه کرمان